جیزین قولی

باز باران بی بهانه
می خورد بر بام خانه.
یادم آرد کربلا را
دشت پر شور و بلا را.
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
و اندرین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله
پر ز ناله,دلشکسته,پای خسته,
باز باران...قطره قطره,
می چکد از چوب محمل...
آه باران,کی بباری بر تن عطشان یاران,
تر کنند از آن گلو را
آه باران..
آه باران..!


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ساعت 19:6 توسط جیزین قولی| |

نمی دانم در جهان چه جایگاهی دارم، اما فکر می کنم که بسان پسر بچه ای کوچک هستم که در کنار ساحلی بازی می کند و به این سو و آن سو می رود و در این میان سنگریزه ای صافتر یا صدفی زیباتر از حد کعمولی پیدا می کند ، اما همچنان اقیانوس بزرگی از حقایق کشف نشده در پیش روی او قرار دارد.

ایزاک نیوتن 1717

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۹ساعت 13:0 توسط جیزین قولی| |

آدم‌ها وقتی برای من وجود دارند که از پله‌ی خاصّی از شعور بالا رفته باشند.
خوب و بدشان را با معیار معرفت می‌سنجم. دنبال خوب نمی‌گردم.
آدم خوب یعنی آدم با شعور و آگاه.
با چنین آدمی، هم در خیابان‌های نیویورک برخورده‌ام، و هم در کوچه‌های کاشان ... "

سهراب سپهری

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۰۶ساعت 18:59 توسط جیزین قولی| |

Design By : Night Melody