جیزین قولی

 

ای لحظه ی ناب ازل ، آیینه ی دیدار تو
سِرّ شکوه هر غزل مضمون بی تکرار تو

من از که گویم غیر تو ؟ گر هرچه می بینم تویی
در عین بی تکراری ات هر بار تو هر بار تو

بخت است و کار عاشقی هر بار دارد قرعه ای
بر دف بکوبید این زمان ، این بار من این بار تو

گاهی چو مهر مادری با جان خود می پروری
گاهی چنان قهر پدر از هیبتی سرشار تو

گاهی به نام میهنم خو کرده با جان و تنم
سبز و سپید و سرخ تو ، زیباترین دلدار تو

ای ذکر تسبیح ملک در حلقه ی زنّار من
کفرم تویی دینم تویی ، تسبیح تو زنّار تو

ای نغمه های گونه گون از عشق غم شادی جنون
هم دف تویی هم نای تو هم چنگ تو هم تار تو

ای لحظه ی ناب ازل ، آیینه ی دیدار تو
سِرّ شکوه هر غزل مضمون بی تکرار تو

شیرین ترین رویای من ، لیلا ترین خواب منی
ای با خیال دیدنت من خفته و بیدار تو

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ساعت 17:36 توسط جیزین قولی| |


جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!! اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...!!!

دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...

سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!

چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!
گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ساعت 16:42 توسط جیزین قولی| |

Design By : Night Melody