جیزین قولی
چی شده ایران توی این هفته همش خوشحالی پشت خوشحالی. شکست دادن کره اونم توی خاک کره یعنی معجزه دم کی روش گرم که آخر بازی رفت جواب اون مربی کره ای رو داد و غیرت ایرانی از خودش نشون داد ازبکستان هم 5 تا به قطر چپونده یعنی فک کنید!!!!!!!!!!! اگه ایران با کره مساوی هم میشد نمی رفت جام جهانی!!! و در آخر علاوه بر اینکه به رحمان احمدی بخاطر اون دوتا واکنش دیدنیش و نجات دادن ایران از دو تا گل صد درصد میگم دمت گرم می خوام از یکی تشکر کنم که امروز خیلی زحمت کشید، فوق العاده بازی کرد و اگر نبود ایران 6 - 7 تا گل خورده بود، بگم 60-70 تا توپ رو برگردوند اغراق نکردم! به افتخارش می خوام بگم فقط سید جلاااااااااااااااااااال حسینی
ساقیا! بده جامی، زان شراب «روحانی» تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی خانه ی دل ما را از کرم، عمارت کن! پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
http://www.jamejamonline.ir/electionchart
به نقل از سایت:
http://saiedvaziri.blogfa.com/ نسیم ملایمی روی
دریای طلایی میوزید و صدایی دلنشین برمیخاست که معنایش حرکت بندگان و برکت
آفریدگار بود. دشتهای ورامین در آن سال زراعی آنقدر سخاوتمند شده بودند که تا چشم
کار میکرد زمین طلایی رنگ بود و دروگرهایی که برای برداشت این موهبتِ الهی به
اینجا و زمینهای اطرافش سرازیر شده بودند؛ از تبریز و ارومیه گرفته تا لرستان و همدان. دروگران در وسعت
گندمزار همچون ماهیانی تنها در پهنهی اقیانوس بودند که زیر آفتاب داغ خردادماه به
امید رسیدن سهمی از این طلاهای بیمقدار، خمیده کمر عرق میریختند. داسها به هوا برمیخاستند،
به آفتاب چشمکی میزدند و بیامان بر تن ساقهها فرود میآمدند، گویی قصدشان به
سُخره گرفتن خورشید و گندم بود. خوشههای طلایی گندم که به دوش کشیده میشد و
اندکی دورتر در گوشهای روی هم انبار میشد، تلاش مورچگان را در ابعادی وسیعتر به
تصویر میکشید. صداهای مبهمی که از
دور شنیده میشد توجه دروگران را بهخود جلب کرد؛ کمرشان راست شد و دستها سایهبان
چشمشان برای دیدن دوردستها. جمعیّت زیادی از جادهی کنار گندمزار به آنها نزدیک
میشدند، دروگران کنجکاو دست از کار کشیدند و برای فهمیدن ماجرا «یوسف» را راهی
جاده کردند تا خبری برایشان آورد. دیگر تا آمدن بوی پیراهن یوسف خبری از کار نبود. * * * یوسف دواندوان به
دروگرانی که دست از کار کشیده و منتظر خبر آوردن او بودند نزدیک شد، نفسزنان دست
به زانو زد و چند نفس عمیق کشید و با لهجهی غلیظ آذری گفت: - میگن دیشب آقا
سید روحالله رو تو قم دستگیر کردن... مردمم برا اعتراض دارن میرن سمت تهران با خبر یوسف چهرهها
درهم کشیده شد، سکوتی معنادار و نگاههایی خیره بههم. گلستان گندمزار به کلبهی
احزان تبدیل شده بود. یوسف سکوت را درهم شکست: - منم میخوام
باهاشون برم... هرچی میخواد بشه بشه، من رفتم یوسف روی زمین خم
شد تا داسش را بردارد و وقتی برخاست داسِ همهی دروگران به هوا بلند شده بود اما
اینبار نه برای دروی خوشههای طلایی گندم، بلکه همهی دروگران میخواستند همراه
یوسف به جمعیّت قیام کننده بپیوندند. * * * ماشینهایی که از تهران برمیگشتند
وقتی جمعیّت زیاد متوقف شده در کنار نهر موسیآباد
را میدیدند میایستادند
و به مردم توصیه میکردند که برگردند، آنها نگران
و مضطرب میگفتند: - کجا میرید؟ همه تونو میکشن!
ما دیدیم که نظامیا اطراف پُلِ باقرآباد خودشونُ آماده میکردن!
مگه خبر ندارین تو تهران مردمُ به خاک و خون کشیدن! این جلادا به کسی رحم نمیکنن! اما جمعیّت قیام
کننده از این حرفها نمیترسید، به آنها اعتنایی نمیکرد
و فریاد زنان به راه خود ادامه میداد: - حسین تنها به
میدان میرود اللهاکبر
.... برای دادن جان میرود اللهاکبر http://www.4shared.com/photo/-53uIUaY/govahi_azadi_final_91.html برای تهیه و خرید
این کتاب میتوانید با شمارهی زیر تماس بگیرید: انتشارات نظری: 75 27 10 88 - 021
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
روی لینک زیر کلیک کنید:

رای دانلود جلد کتاب با کیفیت بالاتر روی لینک زیر کلیک کنید:
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
| Design By : Night Melody |
